پژوهشكده تحقيقات اسلامى
105
سرداران صدر اسلام (فارسى)
چون امام عليه السلام سخن به پايان برد ونشست عبدالله بن عباس ( رحمةالله عليه ) پيش روى او به پا خاسته گفت : اى گروه مردم ! اين فرزند پيغمبر شما و وصّى امامتان مى باشد پس با او بيعت كنيد ، مردم سخن او راپذيرفته و گفتند : چه اندازه محبوبست نزد ما ، و چه قدر حق او برما واجب است وباآن حضرت به خلافتبيعت كردند . . . و چون كار بيعت تمام شد حضرت عمال واميرانى تعيين فرموده و به شهرها فرستاد ، و عبدالله ابن عباس را به بصره روانه كرد و به ترتيب دادن كارهاونظم آنها پرداخت . « 1 » نامه اى از ابن عباس به امام حسن ( ع ) ابن عباس كه استاندار بصره بود ، پس از به خلافت رسيدن امام حسن عليه السلام وبيعت مردم باآن حضرت ، نامهاى بدين شرح به آن بزرگوارنوشت : مسلمانان پس از على عليه السلام تو را به ولايت ورهبرى برگزيدهاند ، پس آمادهء جنگ شو ، و بادشمن بجنگ ، ويارانت را گردآورى كن ، ايمان بدگمانان را خريدارى كن ، و ايمان خود را از دست مده . ولايات را به صاحبان نسب و شرف بسپار ، تا كشور را آباد كنند . وبدان كه تو با كسى در جنگ هستى كه باخدا ورسولش درافتاده است . حق خود را رها مكن ، اگر چه در راه هدف مرگ تو را دريابد . « 2 » در نامهء ديگرى كه عبدالله بن عباس پس از شهادت اميرمؤمنان على عليه السلام به امام مجتبى عليه السلام نوشته چنين آمدهاست : . . . على عليه السلام حكومت را نپذيرفت مگر درحالى كه مىدانست اگر مردم عادلانه قضاوت كننداو شايسته حكومت است ، ( نه ديگرى ) و چون
--> ( 1 ) . ارشاد ، شيخ مفيد ، ترجمه سيدهاشم رسولى محلّاتى ، ج 2 ، ص 5 . ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، پاورقى ص 29 .